دوستت دارم
همه شب ها با یاد تو میخوابم اما خوابم نمی آید
از خانه بیرون رفته و کنار دیوار تکیه می کنم
روشنی ستاره ها را از زمین تا آسمان نگاه میکنم
به تو دقت و تامل میکنم
سیما ترا در چشمانم مجسم میکنم
ترا با قلب و زبان یاد میکنم
ترا با روح و سر یار میکنم
و به آن چشمان زیبا
به آن سیما دلربا
به آن لب های آتشین
همه و همه می اندیشم
ناگهان بویی عطر آگین تو به مشامم می رسد
می ساغر به کامم می رسد
گویا که تو هستی
من مست می شوم
در عشق نو گرم می شوم
آن سوز سینه و دل
و آن اشک چشمان
مرا غرق میکند
مرا سردرد میکند
ازغم هایی زندگی دل سرد میکند هیچگاه لحظهً نمیتوانم فراموشت کنم
چونکه دوستت میدارم
دیوانهٌ تو ام
بی تو زنده گی الفتی معنی ندارد ای یار پرده بردار بیا
دوستت میدارم بیا پرده بردار
جمالت را روشن کن
که من دیوانه تو هستم
دیوانه ،دیوانه،دوستت میدارم
شاعر: محمد عظیم الفتی