زن به شوهر: عزیزم، آه چه شانسی دارم! امروز صبح که رفتم کثافات را بیرون بیندازم، کنار صندوق کثافات یک جوره کفش زیبا دیدم. درست اندازه  خودم بود. ببین، خوشت می آید؟

(یک ماه بعد)

زن به شوهر: آه، عزیزم، چه شانسی دارم! امروز صبح که رفتم کثافات را بیرون بیندازم، کنار صندوق کثافات این انگشتر الماس را یافتم. درست اندازه  انگشت خودم. ببین خوشت می آید؟

شوهر آه می کشد: بله، تو خوش شانسی و من بد شانس. امروز صبح از زیر تخت ما نیکر یافتم. امتحان کردم، اندازه من نبود.


Comments


Please login to comment
<< 1 2 >>